بخش سوم و پایانی جامعه شناسی آنتونی گیدنز
مقایسه پست مدرنیته و مدرنیته رادیکالی شده :
پست مدرن مدرنیته رادیکالی شده
1- تغییرات معمول در اصطلاحات معرفت شناختی را می فهمد. 1- توسعه نهادی را می پذیرد که احساسی از تجزیه شدگی و پراکندگی را
به ارمغان می آورد.
2- تاکید بر تمایلات مرکزگریز تغییرات اجتماعی معمول و خصلت و 2- مدرنیته متعالی را مجموعه ای از شرایطی فرض می کند که
خصلت مکان زدای آن. در آن پراکندگی بطور دیالکتیکی به گرایشات عمیق به یکپارچگی
جهانی پیوند می یابد.
3- " خود " را در تجزیه ی تجربه حل می کند . 3- خود را چیزی فراتر از محل تلاقی نیروها تلقی می کند، فرایندهای
فعال خود هویت یابی تاملی محصول مدرنیته .
4- به دفاع از متنیت داعیه های واقعیت بحث میکند و یا آنها را " تاریخی " می داند. 4- معتقد است که ویژگیهای عام ادعاهای راستین به شیوه
مقاوت شکنانه ای که اولویت را به مسایل جهانی می دهد خود
را بر ما تحمیل می کنند.شناخت سیستماتیک نسبت به این
پیشرفت ها با محدودیت بازتابی بودن مدرنیته مواجه نمی شود.
5- ناتوانی تئوری هایی که افراد در رویارویی با گرایشات جهانی ساز پی به وجود آنها می برند. 5- دیالکتیکی از بیقدرتی و توانمند سازی را هم در عمل و هم در تجربه
را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد.
6- " تخلیه " زندگی روزمره را نتیجه دخالت سیتم های مجازی می داند. 6- زندگی روزمره را بصورت مجموعه ی فعالی از واکنش به
سیستم های مجازی (انتزاعی ) و همچنین تخصیص و زیان می بیند.
7- مداخله سیاسی منظم را با اولویت متنیت و پراکندگی مسدود می کند. 7- مداخله سیاسی منظم را هم در سطح جهانی و هم محلی هم ممکن
و هم ضروری می داند.
8- پست مدرن را به مقابه پایان معرفت شناسی / فرد / اخلاق می داند. 8 – پست مدرنیته به مثابه تغییرات ممکن حرکت " بسوی " نهادهای
مدرن می داند.
زمان – ساختار و نظام
در کارکردگرایی و ساختار گرایی تلاش می شود با استفاده از تقسیمات درزمانی /همزمانی ( به تعبیر دیگر تعامل زمان و مکان ) زمان را از نظریه اجتماعی حذف کنند. به نظر من (گیدنز ) منظور از " ساختار " همان خصیصه ساختاری یا به عبارت دیگر " خصیصه ساختاربخش " است . خصیصه های ساختاربخش برای نام اجتماعی " محدودیت زمان و مکان " را فراهم می سازند میتوان این خصیصه را همان " قواعد و منابع " تلقی کرد.
ساختارها مجموعه غایبی ازتفاوت ها هستند و به لحاظ زمانی فقط در آنیت حضور دارند یعنی در ساخت عناصر و آنات نظام اجتماعی.
در عرصه علوم اجتماعی تحلیل ساختاری مستلزم بررسی ساخت یابی نظام های اجتماعی است منظور از " الگوهای قابل رویت " که از اصطلاح " ساختار اجتماعی مستفاد می شود در مفهوم نظام تنیده شده است با این شرط مهم که نظام های اجتماعی در زمانها و مکانها الگو می یابند یعنی از طریق استمرار بازتولید اجتماعی . از اینرو نظام اجتماعی یک " کلیت ساختار یافته " است .
ساختارها در زمان – مکان حضور ندارند بلکه در لحظات ساخت نظام های اجتماعی حضور دارند.
عمیق ترین سطوح اعمالی که نظام های اجتماعی را می سازند همان" نهادها" هستند.
منابع و قواعد :
نظام های اجتماعی مجموعه ای از روابط منظم وابستگی متقابل بین افراد یا گروهها هستند که نوعا می توان آنها را "اعمال اجتماعی تکراری " تلقی کرد.نظام های اجتماعی نظام های تعامل اجتماعی هستند و شامل فعالیت های موقعیت مند فاعلان انسانی هستند و درجریان زمان موجودیت دارند. نظام ها دارای ساختارند و یا دارای خصیصه ساختاری هستند ولی خودشان ساختار نیستند .
ساختار اساسا خصیصه جمع ها و نظام ها هستند و مشخصه آنها " فقدان فاعل انسانی " است . مطالعه و بررسی ساخت یابی نظام اجتماعی همان مطالعه شیوه هایی است که در آن نظام ها با کمک قواعد و منابع مولد و نتایج غیر نیتمند و در جریان تعامل تولید و بازتولید می شوند.
مفهوم ساخت یابی
این مفهوم بیانگر این است که مفهوم دووجهی بودن ساختار به خصیصه تکراری زندگی جمعی مرتبط است و بیانگر وابستگی متقابل ساختار و عاملیت است . منظور من از دو وجهی بودن ساختار این است که خصیصه های ساختاری نظام های اجتماعی هم واسطه و هم پیامد اعمالی هستند که آن نظام ها را می سازند .مفهوم ساخت یابی منکر و مخالف تمایز درزمانی و همزمانی یا پویایی و ایستایی است .
معادل دانستن ساختار با محدودیت آفرینی هم مورد قبول نیست زیرا ساختار هم ویژگی امکان بخش دارد و هم محدودیت آفرین و یکی از رسالت های عمده تئوری اجتماعی ٬ مطالعه و بررسی شرایطی است که در آن سازمان نظام های اجتماعی بر روابط متقابل بین آندو حاکم است.
بر اساس این مفهوم ٬ همان ویژگیهای ساختاری که در فاعل شناسگر (عامل ) حضور دارند در موضوع شناسایی هم حضور دارند. ساختار همزمان ٬ هم " به شخصیت و هم به جامعه " شکل می دهد ولی نه بطور کامل آنهم بخاطر حضور پیامدهای نیندیشیده کنش ها و نیز بخاطر شرایط ناشناخته کنش .
بنابراین نباید ساختار را مانع کنش دانست بلکه عامل تولید آن هم موثر است .
بر اساس مفهوم دووجهی بودن ساختار ٬ قواعد و منابع بر کنشگرانی که در جریان تعامل حضور دارند متکی است و هم خود در جریان این تعامل بازساخته می شود.
مدرنیته شرایطی است که در آن مقوله اعتماد و اطمینان در روابط شخصی دچار دگدگونی اساسی شده است . آشنایی با دیگران تحت تاثیر رسانه های مجازی از یکطرف امکان شناخت افراد مختلف را فراهم ساخته با جریاناتی چون جهانی سازی اقتصاد کشورها و نابودی حیات شخصی را به ارمغان آورده است .
فاصله گذاری مکان – زمان
از طریق برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای و در اختیار گذاشتن تجارب سایر ملل جهان به فرایند یکدست سازی جهانی کمک کرده است .
گسترش و رشد سازمانهای بزرگ دارای آثار و نتایج مفیدی هم بوده است . گیدنز در این زمینه در نقدی به وبر و مفهوم " قفس آهنین " او و نیز مارکس و هابرماس ٬معتقد است :
به نظر وبر سازمانهای دنیای مدرن قفس آهنینی هستند که روز به روز محکمتر و محکمتر می شوند . وبر بجای اینکه سازمانها را داری انعطاف پذیری بداند . از استقلال و بیواسطگی که برای کنشگران فراهم می سازند و به راحتی در سازمانهای کوچک قابل دسترسی نیستند غفلت میکند . در مقایسه با سازمانهای بزرگتر ٬ فضای بسته ذهنیت عمومی در گروههای کوچک و روش های مجازات مستقیم افراد درون آن به تثبیت افق های کنش افراد منجر می شود .
مارکس هم مدرنیته را یک هیولایی تصور می کرد که با خصلت متلاشی کننده به پیش می تازد او هم مانند هابرماس ٬ مدرنیته را " پروژه و طرح ناتمامی " می دانست که قابلیت قابل رام کردن (Tame ) توسط خالق خود یعنی انسانها را داراست
مدرنیته ارزش حضور و مکان و مجاورت مکانیکی را از رونق انداخته است همانطوریکه جاشوا جی روتینر می گوید: فردیکه با نفر دیگر در آنسوی دنیا تلفنی صحبت می کند بیشتر از فردی که در کنارش است و یا با او در یک اتاق زندگی می کند احساس نزدیکی می کند.
به زعم گیدنز ٬ در تعامل اجتماعی سه مفهوم کلیدی وجود دارد که عبارتند از : معنا ٬ نظم اخلاقی و قدرت. اولین مفهوم مختص تئوری های تفسیری می باشد .پدیدارشناسی ٬ روش شناسی مردمی ٬ فلسفه پسا ویتگنشتاینی ٬ نظریه انتقادی جهان اجتماعی را یک فعالیت آگاهانه و تاملی فاعل های انسانی می دانند . ما در این دیدگاهها به یک " هرمنوتیک مضاعف " نیاز داریم و این مستلزم احترام و توجه عالمان اجتماعی به نظریه ها و تولیدات کنشگران است .
در رویکردهای تفسیری چندین ایراد و اشکال اساسی وجود دارد که در کتاب " قواعد جدید ..." بدنبال اصلاح انها هستیم این رویکرد اساسا با ویژگیهای عینی هنجارها ٬ شرایط علی کنش و عدم تقارن قدرت که موثر بر هنجارها و عمل است سازگاری ندارد.
هنجارها و مفهوم نظم اخلاقی ٬خصیصه مهم تئوری کارکردگرایی دورکیم و پارسونز است ولی در دیدگاه آنها کنشگران همچون موم و عروسکی هستند که ساخته واقعیت های بیرونی و ارزش های درونی شده هستند. با وجود این هنجارها به یک تبیین متفاوتی نیاز دارند و حق با مارکس بود که می گفت قدرت یک بیشتر از یک مولفه صرف است .مارکس از قدرت در بستر طبقات یاد می کرد اما گیدنز از مفهوم وسیعتر ٬ ازساختارهای سلطه یاد می کند که بر حسب منافع انسانی توصیف می شوند.
گیدنز با وام گرفتن مفهوم نظم اخلاقی دورکیم ٬ بدنبال نشان دادن این نکته است که برخی مواقع کنشگر می تواند فراتر از عاملان اجتماعی که بر او شکل می دهند برود او معتقد است که کنشگران مانند عروسک آلت دست نیستند.
از نظر گیدنز ٬ ساختارهای اجتماعی محصول تکرار عمل های عاملان است که به بازتولید ساختار اجتماعی منجر می شود منظور این است که یک ساختار اجتماعی – سنت ها ٬ نهادها ٬ قوانین اخلاقی و شیوه های جاافتاده انجام اعمال – حاصل اعمال افراد می باشد از طرف دیگر در صورتی که افراد جامعه آنها را نادیده بگیرند و یا جایگزین کنند و یا به شیوه متفاوتی بازتولید کنند این ساختارها می توانند تغییر کنند.
برخی از آثار مهم گیدنز
کتاب " مسائل محوری در نظریه اجتماعی " ادامه همان طرحی است که در باب تهیه متنی اساسی برای روش شناسی جامعه شناسی است در کتاب " قواعد جدید روش جامعه شناختی " و بخش هایی از " مطالعاتی در نظریه اجتماعی و سیاسی " دو رویکرد مطرح و عمده در نظریه اجتماعی ٬ یعنی هرمنوتیک یا اشکال " جامعه شناسی تفسیری " و کارکردگرایی را نقد کردم .
نبود نظریه ای در باب کنش ٬ نفطه ی آغاز نظریه ساختمند شدن است . آثار فلسفی گسترده ای در باره نیت ها ٬ دلایل و انگیزه های کنش وجود دارد اما تا امروز تاثیر ناچیزی بر علوم اجتماعی گذاشته است . این تاثیر اندک ٬ تا حدی ٬ ناشی از توجه کم فلسفه کنش ٬ که حاصل کار فلاسفه انگلیسی و آمریکایی است ٬ به موضوعات محوری علوم اجتماعی نظیر تحلیل نهادی ٬ قدرت و تغییر اجتماعی است . به علاوه ٬ سنت های فکری متمرکز بر چنین موضوعاتی ٬ به ویژه کارکردگرایی و مارکسیسم ارتدکس ٬ از منظر جبرگرایی اجتماعی به این مسائل پرداختند . شوق زیاد برای دور زدن کنشگر اجتماعی که فهم رفتار آنها مورد نظر است ٬ موجب شد تا اصولا ٬ این مکاتب فکری از پدیده هایی غفلت کنند که به نظر فلاسفه کنش از مسائل محوری رفتار انسانی هستند.
اساسا گیدنز معتقد است که بی فایده است اگر تصور کنیم ٬ می توان با کنار هم قرار دادن ساده رویکردهای رقیب و گنجاندن یکی در دیگری بر تضاد میان اراده گرایی و جبرگرایی غلبه کرد .مسایل درگیر ٬ بسیار عمیق تر از اینها هستند.
در کتاب " مسائل محوری در ..." گیدنز می خواهد نشان دهد که فلسفه کنش ضمن غفلت از نظریه پردازی در باره موضوعات تحلیل نهادی دو ضعف عمده دیگر نیز دارد . توضیح کافی در باره عاملیت انسانی می باید اولا ٬ کنش را به منزله جریان پیوسته رفتار در زمان و مکان قرار دهد تا اینکه نیتها ٬ دلایل و غیره را به گونه ای در نظر گیرد که به طریقی مبهم کنار هم گرد آمده باشند در طرح کلی من ٬نظریه سوژه متضمن چیزی است که آن را " الگوی قشربندی " شخصیت می نامم این الگو حول سه مجموعه روابط سازمان یافته است : ناخود آگاه ٬ آگاهی عملی و آگاهی گفتمانی . مفهوم آگاهی عملی مولفه اساسی نظریه ساختمند شدن است .
اگر به منظور گنجاندن مفهوم عاملیت در نظریه اجتماعی ٬ تعدیل بنیادی رویکردهای رسمی در فلسفه کنش الزامی است . مفاهیم ساختار و نظام هم که در نوشته های جامعه شناختی فراوان دیده می شوند باید تعدیل شوند . ویژگی تفسیر " ساختار" در بین نویسندگان کارکردگرا ٬ اساسا متفاوت از تفسیر این مفهوم در ساختارگرایی است . اما در این دو مکتب ٬ مفاهیم ساختار و نظام اغلب تا حدی به جای یکدیگر به کار می روند . دعوی من این است که نه فقط تمایز ساختار از نظام اهمیت دارد بلکه هر کدام از اینها را باید به شیوه ای متفاوت از آنچه که معمول است فهمید. از موضوعات اصلی کتاب " بررسی مسائل محوری ..." این است که در نظریه عاملیت به منظور نشان دادن وابستگی متقابل کنش و ساختار – درک مناسبات فضا – زمان الزامی است این مناسبات برای همه تعامل های اجتماعی ضروری اند . غفلت از زمان در نظریه اجتماعی پیامد ضروری اعتقاد به جدایی همزمانی و در زمانی و پویای و ایستایی است . این غفلت به شکل مشابه ای در نوشته های ساختارگرایی و کارکردگرایی دیده می شود .
هر کنشگر اجتماعی به میزان زیاد از شرایط بازتولید جامعه ای که عضو انست آگاهی دارد . غفلت از این قضیه ضعف اساسی کارکردگرایی و ساختارگرایی است ضعفی که چارچوب مرجع کنش پارسنز و سایر اندیشه های کارکردگرا نیز به ان مبتلا هستند. ( رضایی ٬ محمد(1384) مسائل محوری در نظریه اجتماعی کنش ٬ ساختار و تناقض در تحلیل اجتماعی ٬ تهران ٬ انتشارات سعاد.
نظم اجتماعی و بازتولید اجتماعی:
تمثیل ساختار اجتماعی غیر قابل رویت به زبان
اگرچه زبان فقط در مواردی که ما حرف می زنیم و یا مطلبی را می نویسیم موجودیت می یابد انسانها در مقابل کسانیکه قواعد و قراردادهای آن را نادیده می گیرند عکس العمل نشان می دهند . به همین سیاق ٬ " قواعد " نظم اجتماعی فقط در " ذهن افراد " وجود دارد و معمولا نوشتاری نیستند و اغلب فاقد هر نوع پشتوانه و نیروی رسمی هستند ولی با وجود این انسانها به محض نادیده گرفتن آنها شوکه می شوند.
مدرنیته و هویت (خود)
در جوامع مدرن – منظور ما جوامع امروزی نیست بلکه جوامعی است که در آنها مدرنیته توسعه یافته است – هویت به یک مسئله اجتناب ناپذیر تبدیل شده است . حتی کسانیکه معتقدند نگرانی در مورد هویت شان بی معناست ٬ در مورد هویت شان٬ ناگزیر فرا روی خود با گزینه های متعددی مواجه می شوند مانند وسواس لباس پوشیدن ٬ ظاهر و اوقات فراغت ٬ روابط ٬ اعتقادات و مشاغل مورد انتخاب افراد.
در حالیکه در جوامع سنتی ٬ افراد کم و بیش بر اساس نقش هایشان تعریف می شوند در جوامع مابعد سنتی ٬ ما باید نقش هایمان در خودمان حل کنیم . در شرایط مدرنیته ٬ این سوالات مطرح می شوند : چه کار باید کرد؟ چطور عمل کنیم؟ چه کسی باشیم ؟ سوالاتی هستند که در مدرنیته متاخر مطرح می شوند و پاسخ ما این است یا گفتمانی ٬ یا از طریق رفتار اجتماعی روزمره .
اساسا گیدنز ٬ بین ابعاد خرد جامعه – احساس درونی افراد نسبت به خود و هویت – و تصویر کلان جامعه – شرکت های سرمایه داری چند ملیتی و جهانی سازی – یک ارتباطی می بیند.
این سطوح مختلف که بطور سنتی در جامعه شناسی جدا از هم مورد بررسی قرار می گرفتند بر یکدیگر تاثیر دارند و نمی توان آنها را به تنهایی درک کرد.بعنوان نمونه ٬ تغییراتی که در 60 سال گذشته در روابط خصوصی صورت گرفته را در نظر بگیرید هرچه میزان طلاق و جدایی در جامعه بیشتر شده ٬ اساسا افشاگری مسائل جنسی هم افزایش یافته است و تنوع روابط جنسی هم رونق بیشتری پیدا کرده استنمی توان این تغییرات را ناشی از نهادهای اجتماعی و دولت دانست زیرا تفکر سنتی چپ و راست این بود که هم سرمایه داری و هم " اقتدار اخلاقی " درست به مردم امکان برخورداری زندگی خانوادگی تک همسری را فراهم نموده است .
نمی توان این تغییرات را فقط در سطح افراد مشاهده کرد یا اینکه نمی توان گفت انسانها یکدفعه تصمیم گرفتند فکرشان را تغییر دهند که چگونه زندگی کنند – بهترین تبیین این است که باید همه نیروهای خرد و کلان را با هم لحاظ کرد – تغییر در ازدواج و مناسبات روابط جنسی قابل مشاهده ٬ با افول مذهب و رونق عقلانیت همراه بود. تغییرات اجتماعی ناشی از تاثیرات اجتماعی و مشاهدات مختلف بود در تغییر نوع نگرش و نگاه افراد به زندگی موثر بوده است. این تغییرات و پیشرفت ها محصول تغییر در قوانین مربوط به ازدواج و روابط جنسی بود ولی تقاضا برای این تغییرات ناشی از وضعیت زندگی روزمره بود(سطح خرد) این هم به نوبه خود ٬ متاثر از جنبش های اجتماعی آزادی زنان و جنبش های مساوات طلب (کلان ) بود که آن هم به نوبه خود تحت تاثیر نارضایتی های موجود در زندگی روزمره بود و بنابراین تغییرات مزبور از ترکیب نیروهای خرد و کلان بود.
استحاله حریم خصوصی
انقلاب جنسی : معنای این اصطلاح مهیج چیست ؟ " جنسیت " چگونه مطرح شد و چه ارتباطی با تغییرات موثر بر زندگی خصوصی در سطح عمومی تر جامعه دارد؟ گیدنز پاسخ می دهد : او به برخی از تفسیرهای غالب بر نقش جنسیت در فرهنگ مدرن اشاره می کند. پیدایش آنچه که او نامش را جنسیت پلاستیکی می نام – جنسیت رها از روابط درونی اش با تولید مثل - .برحسب پیشرفت های بلند مدت نظم اجتماعی مدرن و تاثیرات اجتماعی چند دهه گذشته مورد تحلیل قرار می دهد . از نظر گیدنز ٬ استحاله حریم خصوصی (خلوت ) که در آن زنان سهم عمده ای را داشتند ٬ امکان دموکراتیزه کردن اساسی حریم شخصی را طلب می کند.
راه سوم :
مفهوم " راه سوم " در سیاست ٬ جایگزینی است برای محافظه کاری و لیبرالیزم و چیز جدیدی نیست ولی نسل جدید رهبران اروپایی از آن حمایت کرده اند .مثلا این موضوع بعد از شکست گرهارد شرودر از هلموت کوهل در آخرین رقابت انتخاباتی آلمان ٬ و گرایش نخست وزیر انگلیس تونی بلر و بیل کلینتون رئیس جمهور آمریکا هم بوده است ولی واقعا معنا و مفهوم راه سوم چیست ؟ گیدنز این راه را در " احیای دموکراسی اجتماعی " می داند.